Everything not saved will be lost
Don’t ever let anyone tell you, you ain’t beautiful
طولانیترین
هوا خیلی گرمه. انقدر که حس میکنم به زودی تجزیه میشم و میرم تو زمین. شایدم این حسم به خاطر گرمای هوا نباشه و فقط توجیهی باشه برای وضعیتهایی که نمیشه دلیل دقیقشون رو گفت. کتابی که داشتم میخوندم و بستم و به جاش خودمو باهاش باد میزنم. گرما واقعا اولویتهای آدمو میتونه عوض کنه.
باز آخر ترم شده و من خسته از کش اومدن کلاسا و کارا و روزا. به خودم امیدواری میدم که بذار هر چی میخواد کش بیاد، وقتی تموم شن انقدر به راحتی فراموششون میکنی که خودتم باورت نمیشه.
برای خودم برنامه میریزم که چی کارا میتونم بکنم. برنامههام همیشه خیلی دست بالاتر از چیزین که اتفاق میفته ولی خیلی از عجیبترینهاش خیلی وقتا عملی شده که توم شوق به وجود میاره. نمیدونم ۳ ماه دیگه کدوماش شده کدوماش نشده. نمیدونم گواهی نامه خواهم داشت یا نه. نمیدونم ترکیه رفتم یا نه. نمیدونم ویالن میزنم یا نه. نمیدونم و در عین حال که ترسناکه، هیجان انگیزه.
هوا گرمه و میرم زیر پتو. نمیدونم چرا. هی به خودم میگم باید دیگه تابستون شه. میخوابم. صبح یهو از جام میپرم. از لای پتو و پرده و شیشه و دیوار و ساختمون انگار یه چیزی داره صدام میزنه. میخوام بگم مرسی که نذاشتی باز خواب بمونم ولی نمیدونم از کی باید تشکر کنم.
تابستونتون مبارک:)
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:8 توسط Mobina|
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشفی
تاريخ: شنبه
21 مرداد
1396 ساعت: 17:11