امروز انقدر عصبانی و ناراحت شدم که نمیتونستم موقع حرف زدن دندون هام رو از رو هم ور دارم. پلک زدن هام دست خودم بود.صاف نشسته بودم و یه میلیمتر هم جابه جا نمیشدم.جزو اولین بار هایی بود که انقدر سرسی رو درک کرده بودم.
آهنگ گوش میدادم و به تیکه ی دادگاه فکر میکردم و با خودم حرفای تریون رو تکرار میکردم و دیگه یادم نمیومد کی دیالوگاش رو حفظ شدم.
به اینکه دلم میخواد یهو بذارم برم و بگم. my watch has ended.
یا حتی شهرو یه دور آتیش بزنم شاید اگه دوباره ساخته شه بهتر در بیاد.
مطمئن بودم اگه چند دقیقه بیشتر تو ترافیک باشیم داد میزدم سر همه ی آدمای تو خیابون.
رسیدم خونه قسمت 14 سیزن 7 فرندز رو گذاشتم همون لحظه زدم زیر گریه.
نمیدونم باید خوشحال باشم که حس عصبانیت و ناراحتیم برگشتن یا نه.
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشفی