Always the jinx and never the luck - تاریخ: 1404/9/22 ساعت: 18:41
فکر کنم هیچ وقت دیگه‌ای تو زندگیم اندازه‌ی الان احساس تنهایی نکردم. شایدم یادم نیست.
۱۸ دقیقه ویس- بدون ضربدر دو - تاریخ: 1402/12/13 ساعت: 13:17
راستش فکر نمیکردم دوباره اینجا بنویسم. الان هم خیلی چیزی ندارم بنویسم. از دیروز بعد حرفهای هلیا خیلی یاد دبیرستان و راهنمایی افتادم. تو ذهنم یه سری اتفاقا انقدر هنوز نزدیکن که انگار میتونم بگیرمشون توی دستم و حسشون کنم. یه چیزایی هم انقدر دورن که آدم مطمئن نیست که واقعا اتفاق افتادن یا نه.و با اینکه...
- تاریخ: 1401/10/30 ساعت: 19:08
ماسه ها فراموش کارترین رفیقان راهند...پا به پایت می آیند...آنقدر که گاهی...سماجتشان در همراهی حوصله ات را سر می برد...اما کافی است تا اندکی باد بوزد یا خرده موجی برخیزد...تا برای همیشه از حافظه ی ضعیفشان رد پایت پاک شود...ما از نسل ماسه نیستیم...از نسل صدف هاییم...صدف هایی که به پاس اقامتی یک روزه ت...
Silver white winter that melt into spring - تاریخ: 1398/1/24 ساعت: 16:08
امروز اعتدال بهاریه و من از خودم مطمئنم که نمیتونم بیدار شم و طلوع خورشیدو تماشا کنم. میدونم خیلی زیبا خواهد بود و بعدا ناراحت میشم که بلند نشدم تا از پشت ساختمونا دنبال خورشید بگردم. ولی قول میدم جبران کنم. یه روزی میرسه که همت میکنم و خیلی زود از خونه میزنم بیرون و میرم یه جایی که ساختمونل مزاحمم ...
بی جا و مکان (1) - تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 10:26
I like to see the world. I like to know different people, different caltures. But right now I can't do that. So I watch movies and I read books to fill that hole. One second I'm in paris with audrey h
Thank you for the good memories - تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 10:26
تو ماشین نشسته بودیم داشتیم راجع به فیلم و سینما حرف میزدیم. یهو گفت راستی فهمیدی استنلی دونان فوت کرده؟ گفتم استنلی دونان؟ چقدر اسمش آشناست! کدوم بود. یکم سکوت کردم و جفتمون با هم گفتیم singing in the rain. بعدش بابا گفت Fu y face. من گفتم Two for the road. بابا گفت charade. یکم دوباره ساکت شدیم تو...
بچرخ - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 3:22
یه تعدادی اپیزود هست تو گریز آناتومی که بچگی مردیت رو نشون میده و توی یه چرخ و فلکیه. از دور میبینه که یکی میاد و با مامانش که بیرون از چرخ و فلک وایساده حرف میزنه و مامانش ناراحت میشه و اولش گریه میک
کانکت - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 3:22
[شب/ داخلی/ اتاق] بچه ها در حال کانکت بازی کردن هستند. الهام راوی بازی است و با حرف "ل" بازی شروع شده است. نورا: یه شهری تو آلمان نیست؟ مبینا و پارسا( به طور همزمان): کانکت! مبینا و پارسا و نورا شمارش
here to a lousy Christmas and a crappy new year - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 3:22
داشتم کنسرت mtv vma سال 2010 Eminemو میدیدم و علاوه بر اینکه نزدیک بود گریه کنم انقدر برام دوست داشتنی بود فهمیدم از اون هم 9 سال گذشته! 9 سال!!! من به نظرم فوقش 2016 باشه، تازه با ارفاق.
Ice cold dreams - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 3:22
سردمه. میدونم چیز جدیدی نیست. خیلی سردمه. انگار تو زمان یخ زدم. ثابت موندم. خودم و روحم و تفکراتم و ترسام و رویاهام و هر چیز دیگه ای که بهم ربط داره. میتونم ببینمشون، حتی نمیتونم پلک بزنم که یه لحظه جلوی چشمم نباشن، ولی نمیتونم برسم بهشون. شاید همیشه یخ زده بمونم و خیلی برام دردناکه. من تو یه نقطه ا...
Our goldfish died today - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 3:22
وسط دعوای سنگینی که داشتیم ماهیمون(مایکل آنجلو) مرد. دیگه نمیدونم برای خودم دارم گریه میکنم یا اون.
چرک نویس - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 3:22
همیشه از درست کردن وسایل لذت میبرم. از بچگی اینجوری بودم. مداد نوکی هامو مخصوصا خراب میکردم و بعد با حوصله میشستم درستشون میکردم. خیلی حس خوبی داره وقتی میبینم دوباره میتونن کار کنن و منم یه نقشی تو ا
Yes I'm mad at her, but I still love her, maddly - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:35
بعضی وقتا حس میکنم مامانم مخصوصا یه سری کارا رو زیر لب بهم میگه انجام بدم که نشنومشون و بعدش باهام دعوا کنه که چرا انجامشون ندادم. شاید چون خیلی حرف دیگهای باهام نداره بجز اینکه هر از گاهی ایرادامو به روم بیاره و باهام دعوا کنه. منم میام تو اتاقم و به ترتیب فیلترهای حذف صدا رو استفاده میکنم. در، هدف...
I'll update more about the result - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:35
Either I have a really strong imagination or I'm just a good detective.
برای امین - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:35
با اینکه وبلاگ برای کلمه خودش فرستادم ولی دیدم ثبت موقت شده بود دلم نیومد حذفش کنم از اینجا. اول میخواستم چیزی نگم، رفتم بخوابم، خوابم نبرد. دیدم نمیتونم چیزی نگم، دیگه هر چی اومد تو ذهنم نوشتم:آدم باید خوش ش
21 - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:35
هر جوری فکر میکنم راجع به 21 سالگی چی بنویسم یهو ذهنم پرت میشه سمت blackjack. هنوز تو مرحله ی انکارم، شاید وقتی باورم شد یه چیزی در وصفش نوشتم. ولی در کل روز بیخودیه روز تولد.
Comfort Zone - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:35
من دفتر یادداشت زیاد جمع میکنم و معمولا خالی میمونن چون میترسم توشون چیزایی بنویسم که خوب نباشن و دفترم هدر بره، برای همین سعی میکنم خالی نگهشون دارم. هر چقدر دفتر رو بیشتر دوست داشته باشم سخت تره برا
Marla - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:35
طوفان شده بود و هوا پر از خاک بود. باید از خیابون رد میشدم.چشمامو بستم و رد شدم. خیلی عجیب بود.
Home - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 18:35
جای هیچی رو دیگه خارج از اتاقم نمیدونم کجاست.در کابینتا رو ۲۰۰ بار باز میکنم تا چیزی که میخوامو پیدا کنم. باید مراقب باشم دیوارا چیزیشون نشه، زمین خش نیفته، کفشامو نزدیک در در بیارم بذارم تو جا کفشی. حس میکنم یه جای دیگم. انگار مهمونم. خیلی بده آدم حس کنه خونهی خودش مال خودش نیست.
Promise - تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 0:14
If I ever have childrenI'll let them live in dreamI'll let them always eat strawberrys with some creamI'll tell them to be whatever they likeEven if it contains a very long hikeOr traveling the world with nothing but bikeI'll let them be a windsurfer It's no problem for me, if they like to chase a m...

برچسب‌های مرتبط

neon demon | neon genesis evangelion | neolithic revolution | i want waffles | i want waffles meme | i want waffle fries for free | i want waffles song | i want waffles dog | i want waffles youtube | i want waffles 21 and over